خسته ام . . .
خسته ام . . . خسته از خستگی خسته کننده ی تنم که مرا سخت شکست
خسته ام . . . خسته از مردم این شهر غریب
همشان خفته به خواب خوش خرگوشی خویش
که به خودخواهی خویش من و هر عشق مرا همه بر دار کشند
خسته ام. . . خسته از لشکر تکرار زمان
که به سرکردگی ثانیه ها همه ی عمر،مرا غارت کرد
خسته ام. . .