• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
کدهای اضافی کاربر



حرفهایی برای گفتن
و گه گاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز
خسته
نویسنده: آرزومند - سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٥

 

خسته ام . . .

خسته ام . . . خسته از خستگی خسته کننده ی تنم که مرا سخت شکست

خسته ام . . . خسته از مردم این شهر غریب

همشان خفته به خواب خوش خرگوشی خویش

که به خودخواهی خویش من و هر عشق مرا همه بر دار کشند

خسته ام. . .  خسته از لشکر تکرار زمان

که به سرکردگی ثانیه ها همه ی عمر،مرا غارت کرد

 

خسته ام. . .

نظرات ()



حرفهايی برای گفتن....
نویسنده: آرزومند - سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٥

حرفهایی هست برای «گفتن»،

که اگر گوشی نبود؛ نمی گوییم ؛

و حرفهایی هست برای «نگفتن»؛

حرفهایی که هرگز سر به «ابتذال گفتن» فرود نمی آرند.

حرفهای زیبا شگفت و اهورایی همین هایند

و سرمایه ی ماورائی هر کسی

به اندازه حرفهایی است

که برای نگفتن دارد

حرفهای بی تاب و طاقت فرسا،

که همچون زبانه های بی قرار آتشند،

و کلماتش،هر یک انفجاری را به بند کشیده اند؛

کلماتی که پاره های ِ«بودن ِ» آدمی اند...

اینان هماره در جستجوی «مخاطب» خویشند،

اگر یافتند یافته می شوند......

.....و

در صمیم «وجدان» او آرام می گیرند.

و اگر مخاطب خود را نیافتند،نیستند.

 

نظرات ()



خداحافظ...
نویسنده: آرزومند - چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٤

و دست چپ و راست تکان می خورد به پایان راه

 

           و آنگاه آنسوی راه که یعنی « ندیدن بهتر»

               

                              و تو چه می دانی که ندیدن بهتر چیست؟؟؟

 

وقتی رفت من شاعر شدم و که یعنی

 

          اگر برگردد تمام شعر هایم را « مچاله» می شوم

 

                             و تو چه می دانی که « مچاله» چیست؟؟؟

 

 

نظرات ()



 
نویسنده: آرزومند - یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٤

 

«بلور آرزوهايم بی صدا در هم شکست آرام وآهسته»

 

 

نظرات ()



خسته از.....
نویسنده: آرزومند - شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٤

 

    در به در تر از باد زیستم در سرزمینی که گیاهی در آن نمی روید.

             ای تیز خرامان!

                         لنگی پای من از نا همواری راه شما بود!!

 

 

نظرات ()